روز پدر و سفر تبریز
روز پدر رو خونه ی خودمون بودیم و برای شام رفتیم کباب خوردیم.
فردای اون روز یعنی چهار شنبه هم قرار بود من و عسل بریم تبریز.*
صبح روز چهارشنبه رفتیم تبریز و ساعت 10 صبح خونه ی مامان جون بودیم.
بعد از خوردن صبحونه عسل به همراه دایی جون رفتن خونه ی خاله معصومه.
بعد از اومدن اونا من به همراه مامان جون رفتیم بازار تا برای بابا ی گلم کادو بگیرم.
عسل هم با دایی جون موندن خونه.
همسر نازنینم مرد من روزت مبارک
پدر مهربان و جانسوزم روزت مبارک.
روز جمعه هم به همراه مامان جون و خاله جون من رفتیم باغ.
انقدر داشت به عسل خوش میگذشت که اصلا صداش هم در نمی یومد.
دورت بگردم من . اینم عکسای عسل جونم:

اینم پروانه هایی که عسل افتاده بود دنبالشون





من و دختر نازممممممممم





فدات بشم که همش دنبال قاصدک و پروانه ها بودی

پرنده کوچولوی خوشبختی من


عاشق این عکستم. دوستت دارم دختر نازم


روز پدر و سفر تبریز 

